أحمد زيني دحلان ( مترجم : همتى )

21

فتنه وهابيت ( فارسى )

كارهايش چنين چيزى را مىديدند . « 1 »

--> ( 1 ) . اين نكتهء جالب و حائز اهميتى است كه نخستين مخالفان بنيانگذار وهابيت ، پدر و برادر و استادانش بوده‌اند . برادرش « شيخ سليمان عبدالوهاب » كتابى به‌نام « أالصّواعق الالهيه فى الرّد على الوهابيه » نگاشت و در آن به نقد افكار محمدبن عبدالوهاب پرداخت و بدعت‌هاى او را آشكار نمود . شيخ سليمان در كتاب مزبور در ضمن اينكه سخنان برادرش را به‌شدت رد مىكند مىگويد : اين امور ( مقصود امورى است كه وهابيان موجب شرك و كفر مىدانند مانند درخواست شفاعت و استغاثه به‌غير خدا و زيارت قبور و مانند آن ) قبل از احمدبن حنبل و در زمان ائمهء اسلام ( مقصود از ائمه ، چهار امام تسنن است ) ، بوجود آمده بود . جمعى هم آنها را انكار كردند ولى از هيچ‌يك از ائمهء اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتدّ دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند ، يا اينكه بلاد مسلمانان را به همان‌گونه كه شما مىگوييد ، « بلاد شرك » يا « دارالكفر » ناميده باشند . همچنين در اين مدت هشتصد سال ( مقصود از 800 سال ، فاصلهء ميان قرن سوم تا زمان شيخ سليمان يعنى قرن دوازدهم است ) كه از زمان ائمه مىگذرد از هيچ عالمى از علماء اسلام روايت نشده است كه اين امور را ( كه قبلًا نمونه‌اش ذكر شد ) كفر دانسته باشد . به خدا سوگند كه لازمهء سخن شما اين است كه تمام امت پيغمبر بعد از زمان احمد حنبل ، چه علما و چه امرا و چه عامهء مردم ، همه كافر و مرتد هستند ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . شيخ سليمان سپس در مقام اظهار تأسف و اندوه خود چنين مىگويد : واغوثاه از اين سخن‌ِشما كه مىگوييد : قبل از شما هيچ‌كس اسلام را نشناخته است . همين زَينى دحلان كه مؤلف كتاب حاضر است در كتاب ديگرش به‌نام « الدرر السنيه » در ضمن رد سخنان محمدبن عبدالوهاب ، قسمتى از مباحثاتى را كه با او شده نقل كرده است از جمله اين‌كه شيخ‌محمد در مسجد « دِرعيه » خطبه مىخواند و در هر خطبه‌اى مىگفت كه توسل به پيغمبر كفر است . برادرش شيخ‌سليمان ، سخنان او را سخت انكار مىكرد . روزى شيخ‌سليمان از شيخ‌محمد شمارهء اركان اسلام را پرسيد ، جواب داد كه پنج است . شيخ‌سليمان گفت : اما تو آن را شش ركن قرار داده‌اى . ششمى اين است كه هركس از تو پيروى نكند كافر است . ( در نگارش اين بخش ، از كتاب « وهابيان » تأليف علىاصغر فقيهى استفاده شده است . )